فرشته ی من
در دور دستها که خدا میان چشم هایت خانه کرده بود.....من، بی قرار منتظر آمدنت بودم و تو که انگار دل نمی کندی از لبهای فرشتگان پنجره، پنجره، طنین آواز تو بود که انگار، گوش هایم جز تو نمی شنید خداوند تو را به من هدیه داد و من همیشه دلشوره دارم از اینکه شاید آنچه می پنداشتم نباشم نفس هایت که به گونه هایم ساییده می شود، انگار آرامش بهشت را به چشم هایم می فرستی دست هایت که می چرخند و میان دست هایم پنهان می شوند....خنده هایت، که ریش می شوم و عاشق چشم هایت که عمق نگاهم را می کاود ومن که همیشه تو را کم دارم از داشته هایم دلتنگ که می شوم....انگار صدای گریه های توست....تنها نوازشی که مرا به خود فرو می برد تو فرشته ای یا نه....
نویسنده :
مامان وبابا
18:14
علائق پسرم
سلام پسرم.میخوام یه مطلب کلی از این یک سال و ده ما بنویسم . ساعت 2.وزنش سه کیلو و صد وپنجاه گرم بود دنیا اومد تو بیمارستون مخصوص نوزادان که تو خیابون امامه بعد بردنش طبقه دوم لباساشو تنش کردن که همون جابود که اولین عکسو ازش داریمو تو وبلاگشم هست اولا که کوچیکتر بود بی نهایت به اهنگی که اول اخبار پخش میشه علاقه داره فکر کنم بی ربط با دنیا اومدنش تو ساعت 2نباشه .............. حالا که گفتم علاقه..چیزایی که پسرم خیلی بهشون علاقه داره براتون بگم چه چیزایی هست ١:عشقش پرچمشه هرجا بره باهاشه تو همه بازیاش پ...
نویسنده :
مامان وبابا
18:12
چند تااز عکسای امیر عباس
برای دیدن تصاویر به ادامه مطالب بروید ...
نویسنده :
مامان وبابا
17:50
سلام پسرم
این اولین عکس امیر عباسی در اولین لحظه های زندگیش در این دنیای قشنگشه پسرم تولدت مبارک ایشالا هزار ساله شی عزیزم  ...
نویسنده :
مامان وبابا
17:30












